
عــــزیز و مــــهربان نایاب مــادر كــه بودم دربرت شـاداب مــادر
نبودم،دادی جان ازهستی خویـش بـخوردی ازغمم خوناب مــادر
نهادی بر زبانــم حرف و گردیـد ز شـــادی دیــده ات پرآب مـادر
بـــبردی پا بـــه پا دستم گرفتــی شگفـتی چون گل گلاب مــادر
نـخـفـتـی یــكدمـی از خاطـر مـن حرام كردی سرخود خواب مـادر
بـــرای راحــت و خرســنــدی مــن كـشیدی رنـج بی حساب مادر
بـسـی روزها رسـیدم دیـر به خانه نـشسـتی در كـنار بـاب مــادر
تو رفتی بارفتنت شکستم
تنها باغم گوشه ای نشتم
نمی گم پیشم بمون تا به ابد
تموم میشم راحت میشی از این به بعد
بمون پیشم دارم میرم
دستت و بزار تو دستم تا که آروم بمیرم
اشک تو چشام حلقه زد
بغض تو گلوم زجه زد
غمم بهم نارو زد
دستش تو یه کاسه با تو زد
خنجرشو تو قلببه من فرو کرد
شکستمو گریه نکردم
ازت به خدا گلایه نکردم
این نفسایه اخره
راه من و تو از هم جداه
عمره من تمامه
لحضه ای که به دنیا امدم.....!
آسمان صاف و آبی بود......
با این همه بازهم باران می بارید.....................
سلام می خواستم یه تشکر بکنم از اونای که میان به ما سر میزنن ولی نظر نمی دن!
بابا دست مریزاد!
خداقوت
یه وقت یه چیزی ننویسیدا
انگوشتاتون اوخ می شه اونوقت دیگه مامانی نمیزاره بیات تونت
دیگه نمیدونم چی بگم
همینو بگم که ازتون گله دارم
باز داره از اسمون بارون می باره
به حال من دیوونه
دلم پر از غمه
بغض گلومو می فشاره
ولی افسوس که دلم از سنگه
اشک با چشمام عمریه که قهره
تموم شرابای عالمو سبو سبو چشیدم
وقتی که چش وا کردم جز غم هیچ ندیدم
غم دوباره با من هم خونه شد
شراب از غم من مست شد
حرام بود اشک شد
مستی یم با غم همدست شد
در لابلای سکوتم ساکت شد
اه خدایا چه خواستیمو چه شد
سلام میدونید پایگاه ما یه شعبه دیگه هم داره تو بلاگفا میخواستم اول تو این پایگاه مثل اون یکی همه نو ع مطلبی بزارم ولی گفتم نه بزار مطالب این پایگاه یه جوره دیگه باشه نمی دونم یه جور تفوت داشته باشه
برا همین مطالب قبلی و ارشیوا رو حذف کردم فقط قسمت دعوت نامه ها رو میزارم که بمونه
به امید اینکه هرکی سری به پایگاه زد با نظر دادنش سرجوخه رو خوشحال کنه!
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟؟
پی نوشت:نمیدونم این چه رسمیه که تا آدما مریض نشن کمتر کسی به عیادتشون میره؟کمتر کسی حالشونو میپرسه!کمتر کسی میگه بنده خدا مرده ای یا زنده؟؟؟واقعاْ نمیدونم چه رسمیه...!!!!!!!؟؟؟؟؟